"دختری در قطار" میخواهد در فضای "دختر گمشده" سیر کند، ولی هرگز نمیتواند به دید و پیچشهای شخصیتی فیلم محصول 2014 دیوید فینچر نزدیک شود. به نوعی میتوان گفت شرمآور است چون "دختری در قطار" میتوانست بازگویی جدیدی از "راشامون (فیلم محصول 1950)" باشد، اما هرگز نمیتواند به اتفاقات سوالبرانگیز به طرز جالبی پاسخ بدهد. فورا مشخص میشود که بعضی از صحنهها از دید زنی که درگیر با مشکلات مستی گیجکنندهاش است احتمالا واقعیت ندارد و بعدا با دوباره نشان دادن آن صحنهها در فیلم، حقیقت آشکار میشود. فیلم میتوانست با مردّد نگاه داشتن مخاطب تا اواخر داستان، جذابتر باشد. هیچ جایی از فیلم نیست که ما شگفتزده شویم؛ همهی پیچشها به سادهترین شیوه ارائه شدهاند و در راستای تایید گمان مخاطب است.
با گرهگشایی از ترتیب پیچاپیچ وقایع زمانی، با کاراکتر اصلی فیلم "ریچل (امیلی بلانت)" که هر روز هفته برای رفت و آمد سوار قطاری در شهر نیویورک میشود، آشنا میu200dشویم. در حین مسیر یک خانهی بخصوصی، توجه او را جلب میکند. در آن خانه خانم بلوند زیبا "مگان (هلی بنت)" و شوهرش "اسکات (لوک اوانز)" که به نظر ریچل زوج ایدهآلی هستند، زندگی میکنند. هر بار که ریچل آنu200dها را میبیند به ظاهر زندگی عاشقانه خوبی دارند و آنها را الگویی برای تخیلات عاشقانهی خود میکند در حالی که هیچوقت با آنان ملاقاتی نداشتهاست. یک روز ریچل، در یک نظر مگان را در حال بوسه با روانشناسش "دکتر ابدیک (ادگار رامیرز)" میبیند و حس میکند او در حال خیانت به شوهرش است. ما درمییابیم که ریچل زمانی در خانهای نزدیک مگان و اسکات ساکن بوده قبل از این که اعتیاد به الکل ازدواجش را به نابودی بکشاند. اکنون همسر سابقش "تام (جاستین ثرو)" با همسر جدید خود "آنا (ربکا فرگوسن)" در آن خانه زندگی میکنند. هنگامی که ریچل تصمیم میگیرد با خیانت احتمالی مگان مقابله کند، متوجه میشود که مگان شبهنگام طی اتفاقاتی رمزآلود ناپدید شده و اوضاع پیچیدهتر میشود. و سپس به علت مصرف زیاد الکل، ریچل اتفاقات آن شب را به خاطر نمیآورد.
"دختری در قطار" حوصلهسربر نیست و با مانورهای زیرکانهاش در روایت داستان در این دورهی شش ماهه، میتواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد. میخواهد شبیه تریلرهای ماندگار باشد. حال و هوای "غریزه اصلی" را دارد(اگرچه تیت تیلور استعداد "پل ورهوفن" را ندارد). متاسفانه مضامین نهفتهی داستان دربارهی تقابل مشاهدات و واقعیت، خام باقی میماند. قصهی فیلم که بیانگر میزان تفاوت دیدگاه ریچل از زندگی مگان و اسکات نسبت به واقعیت است، خوب پیش میرود اما طبق سنت ژانر تریلر سریعا خلاصه میشود. فیلم مطابقتهای زیادی با "پنجره عقبی دارد"... به همین ترتیب، نیازی نیست که ما خاطرات در حین مستی ریچل را رمزگشایی کنیم، چون فیلم به طرز کاملا راهگشایی نسخههای جامعی از اتفاقات را برای ما به نمایش میگذارد.
عملکرد "امیلی بلانت" قوی و دلسوزانه است و به جای نمایش شخصیت قربانی عذاب دیده، نقش یک مجنون طرح ریز را ایفا میکند. بازی بلانت بهترین بخش فیلم است (همچنین این نقش به نحوی تداعیگر کاراکتر متزلزل او در فیلم "تابستان عشقی من" بود). سایر بازیگران در دام کلیشهای قابل انتظار دست و پا میزنند. "جاستین ثرو" در نقش همسر سابق ریچل، "ربکا فرگوسن" به عنوان همسر جدید و خودشیفتهی تام و "هلی بنت" به عنوان زن اغواگر همه دچار کلیشهاند.
به عنوان یک فیلم سطحی یکبارمصرف سرگرمکننده، "دختری در قطار" به هدفش رسیده است. میتوان گفت،فیلم ارزش تماشا دارد و هنگامی که داستان زندگی غمناک قهرمان داستان آشکار میشود، بیننده با وی همدردی میکند. از طرفی دیگر، تعداد زیادی از طرفداران منتظر برای فیلم، دربارهی انتخابهای "ویلسون" نویسنده فیلمنامه (کسی که با الهام از "ناتالی (فیلم فرانسوی محصول 2003)"، "کلویی (محصول 2010)" را به طرز ناشیانهای نوشت) و کارگردان "تیت تیلور" (کسی که بهترین فیلم کارنامه هنریش "خدمتکار" است و تجربه ساخت تریلر را ندارد) کنجکاو بودند. "دختری در قطار" از چارچوب خارج نمیشود و لنگان لنگان خود را به مقصد میرساند.
برچسب: نقد و بررسی خودرو دنا,نقد و بررسی لیفان 820,نقد و بررسی بازی,نقد و بررسی فیلم فروشنده,نقد و تحلیل جباریت pdf,نقد و بررسی فیلم,نقد و بررسی دیجی کالا,نقد و بررسی lg g4,نقد و بررسی ps4,نقد و بررسی iphone 6s,
نویسنده: کارن فلاح